تبليغاتX
حرف دل

قالب پرشین بلاگ


حرف دل
سرودهای عاشقانه-اس ام اس-سخنان بزرگان
آخرين مطالب
اینجا در دنیای من گرگها هم افسردگی مفرط  گرفته اند

           دیگر گوسفند نمی درند

           به نی چوپان دل میسپارند و گریه میکنند

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:27 ] [ مرتضی ]
دوری بین من وتو  دوری ماهی دریاست

     دوری بین من وتو  دوری ماه وتماشا 

ولی افسوس واسه خواستنت دیره   

                  ولی 

افسوس با نخواستنت دلم اروم نمی گیره

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 15:58 ] [ مرتضی ]
کودکی که میدانست دستان پینه بسته پدرش و

    تن فروشی خواهرش  و

گریه ای مادرش از فقر است

                    چطور در مدرسه بنویسد علم بهتر است از ثروت

[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 17:47 ] [ مرتضی ]

"دوستت دارم" را برای هر دویمان فرستادی ، هم من ، هم او ،

خیانت میکردی یا عدالت ؟

[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 19:57 ] [ مرتضی ]

چگونه فراموشت کنم تو را...

که از خرابه های هرزگی به قصر سپید عشق هدایتم کردی

و عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی

آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی

و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی

و با صداقت عاشه انه ات دلش را به درد آوردی

چگونه فراموشت کنم تو را.

[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 18:38 ] [ مرتضی ]
بزن مطرب که امشب دلبرم مستانه می رقصد

                        بت افسونگرم لب برلب پیمانه می رقصد

بده ساقی شزاب اتشین و مست خوابم کن

                        که امشب دلبرم در مجلس بیگانه می رقصد

[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 23:36 ] [ مرتضی ]
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد

                   اما هروقت تنم به این جماعت نادان خورد گفتند:

                               "مگه کوری"

[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 9:22 ] [ مرتضی ]
سنگ در برکه مي اندازم و ميپندارم/

     باهمين سنگ زدن ماه به هم ميريزد/

کي به انداختن سنگ پياپي در آب/

      ماه را ميشود از حافظه آب گرفت/

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 9:25 ] [ مرتضی ]
هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار

 و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی

 و اگر شکستی باز هم نامید نشو

 چرا که آرام جان دیگری در راه است . حکیم ارد بزرگ

[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 23:27 ] [ مرتضی ]
عشق چیست چه کسی میفهمد
معنی این واژه غریب را چه کسی می داند
واژه کوتاه عمراندک عقل قلیل
فهم ما ناچیز است
چشمهامان کور است
قلب ها خاموش است
معنی عشق هوس نیست
در دل ما عشقی نیست
تظاهری به عاشقی هست
همه گم در هوای خویشیم
همه جهان هستی عاشقانه افریده شد
داد که کسی نمیداند

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 19:43 ] [ مرتضی ]
در فرودست انگار

ناله از دل کردند...

آه سردی بر ، شمع محفل کردند.

ماهیان در آب ........

مرده اند ای وای.

پس کجایی سهراب...؟!

آب را گِل کردند..!!
[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 19:41 ] [ مرتضی ]
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟

ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده
گروه الهه موفقیت
مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود فرح یا نامزد اوستا به فرانسه ..

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.

[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 12:59 ] [ مرتضی ]

تونل ها ها راست میگویند 

              راه هست 

        حتی در دل سنگها

(دکتر علی شریعتی)

[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 18:39 ] [ مرتضی ]
خيلى سخته توى پاييز با غريبى آشنا شى اما وقتى که بهار شد يه جورى ازش جدا شى خيلى سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد اون بگه که هرگز نميخواد تو رو ببينه

[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 18:2 ] [ مرتضی ]
دروغ گویان تنها بر گورستان مردگان و خاکسترزار خاموشان حکومت خواهد کرد.7 ابان روز جهانی کورش گرامی باد

[ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 23:31 ] [ مرتضی ]

تو اين زمونه شده غم براي من لباس تن 
فقط يه شمع نيمه جون مونس لحظه هاي من 

كاشكي يكي پيدا بشه معني عشق و بدونه 
براي اين شكسته دل هميشه عاشق بمونه 

مي خوام كه اين پنجره رو به روي ابرا وا كنم 
پر بكشم پروانه وار غم و ديگه رها كنم 

چه خوبه در كنار تو، تو دشت عشق پا بذارم 
اين غم و غصه ي دل و يه گوشه اي جا بذارم 

بيا اميد زندگي كه داري بوي تازگي 
رمز پريدن و فقط تو مي توني واسم بگي 

بيا اميد زندگي كه داري بوي تازگي 
رمز پريدن و فقط تو مي توني واسم بگي

[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 0:1 ] [ مرتضی ]
اموختم که با پول 

میشود خانه خرید ولی آشیانه نه

میشودرختخواب خرید ولی خواب نه

میشود ساعت خرید ولی زمان نه

میشود مقام خرید ولی احترام نه

مبشود کتاب خرید ولی دانش نه

میشود دارو خرید ولی سلامتی نه

وبالاخره میتوان قلب خرید ولی عشق نه


[ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ] [ 21:17 ] [ مرتضی ]
دعای قاصدکها خوشبختی ادم هاست برایت یه دنیا قاصدک ارزو دارم

[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 22:26 ] [ مرتضی ]
گرخیال داری دوستم بداری                        همین اینک دوستم بدار

 اکنون که زنده ام                                    صبر نکن تا بمیرم

بدان که ان وقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید

                          ومجبور میشوی حرفهای ناگفته ات رادر فراسوی یه مشت

                                  خاکستر سرد پنهان کنی

پس اگر ذرهای عشق من در دلت ماوا دارد بگذار زنده بمانم

[ سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ] [ 0:0 ] [ مرتضی ]
اینکه نگات نمیکنم یعنی گرفتار توام


رفتن همه ولی نترس منکه طرفدار توام


هرچی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نذاشت


بدونِ تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت


منو ببین چه خسته ام با این غرور لعنتی


هیچوقت نخواستم ببینی تو لحظه ی ناراحتی
[ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 17:46 ] [ مرتضی ]

باتو

همه رنگهای این سرزمین را

                               اشنا میبینم

             دکترشریعتی

 

[ دوشنبه یازدهم مهر 1390 ] [ 23:17 ] [ مرتضی ]

يکي بود، يکي نبود‌، خدا بود، هيچکس نبود 

آدم بود، حوا نبود، بهشت بود، زمين نبود

يکي بود، بود، يکي نبود، زير گنبد کبود هيچکي نبود

عشق بود، کار نبود، دل بود، پول نبود

يه دختر بود، تنها بود، عاشق بود، رسوا نبود

ساده بود و خاکي بود، عاشق يه پسر دهاتي بود

همه زندگيش همون بود، اول و آخر حرفش همون بود

اما اون پسر شيطون بود و بلا بود، خيلي هم بي وفا بود

اون خاکي نبود، عاشق دختر شهری نبود

يه روزي تنهايي پر زد و رفت، عاشق يه دختر شهري دیگه شد و رفت

دل دختر رو شکست و رفت، اونو با غمش تنها گذاشت و رفت

 يکي بود، دو تا نبود، آدم بود، حوا نبود

يکي بود، يکي نبود، دهاتي تنها نبود، خودش بود و خدا بود و هيچکس نبود

[ سه شنبه پنجم مهر 1390 ] [ 10:12 ] [ مرتضی ]

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !

این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !

به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟

سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟

چه زیباست لحظه ای که من به

سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !

چه زیباست لحظه ای که سر نوشت

با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!

چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !

این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....

و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !

آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟

سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 0:1 ] [ مرتضی ]

انروز هوا هوای بی صبری شد/

خورشیداسیرظلمت جبری  شد/

روزی که دلم هوای باریدن داشت/

تا   اه   کشیدم  اسمان   ابری شد/

            

[ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 13:0 ] [ مرتضی ]
داغ داریم نه داغی که بر آن اخم کنیم

مرگمان باد اگر شکوه ای از زخم کنیم

چند قرن است که دردی متوالی داریم

از کویر آمده ایم بغض سفالی داریم

خوب داند که به این سینه چه ها می گذرد

هرکه از کوچه معشوقه ما می گذرد

ننویسید که من تلی از آوار شدم

من به خال لب یک دوست گرفتار شدم

زیر بار غم عشقم جگرم می سوزد

به خدا بال و پرم بال و پرم می سوزد

مثل مرغی شده دل در قفسی از آتش

هر قَدَر این ور و آن ور بپرم می سوزد

چاره ای نسیت گلم!قسمت من هم این است

دل به هر سرو قدی می سپرم می سوزد

الغرض از غم دنیا گله ای نیست عزیز

گله ای هست اگر حوصله ای نیست عزیز

یاد دادست به ما نخل کمر تا نکنیم

آنچه داریم زبیگانه تمنا نکنیم

آسمان هست،غزل هست،کبوتر داریم

باید این چادر ماتم زده را برداریم

داغ دیدیم شما داغ نبینید قبول؟

تبری هم نفس باغ نبینید قبول؟

هیچ جای دل آباد شما بم نشود

سایه ی لطف خدا از سر ما کم نشود

گاه گاهی به لب عشق صدامان بکنید

داغ دیدیم امید است دعامان بکنید

ساقی توس به امید خدا شاد و جوان خواهد شد

"نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد"

ارسالی ازhttp://setarehkhamoosh.blogfa.com

[ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 23:51 ] [ مرتضی ]
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه.

نظر توچیه دوست من؟؟؟

[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 14:17 ] [ مرتضی ]
گفتم خدایا دلم گرفته از همه
گفت:حتی من
گفتم: دلمو ربودن
گفت:قبل من
گفتم:خیلی دوری
گفت:تویا من
گفتم :تنهام
گفت: بیشتر از من
گفتم:چقدر میگویی من
گفت:چه کنم تو جای من مردم بی وفا شدن نه من

[ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 11:14 ] [ مرتضی ]
از انسانها غمی به دل نگیر. زیرا خود غمگینند. با آنکه تنهایند از خود می گریزند زیرا به خود،

به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند. پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .
[ چهارشنبه دوم شهریور 1390 ] [ 15:49 ] [ مرتضی ]
 هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم.گم شدم .ترس من از گم شدن نیست.ازگرفتن دستیست که بی بهانه رهایم میکند
[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 9:42 ] [ مرتضی ]

عشق یعنی حس گرم انتظار


عشق یعنی از زمستان تا بهار


عشق بامن، با تو معنی میشود

عشق بی من، بی تو تنها میشود


عشق یعنی اشک و آه و سوز دل

عشق یعنی یک خدا از جنس گل


عشق یعنی بت پرستی تا جنون

عشق یعنی کینه از دلها برون


عشق یعنی با یکی پیدا شدن

با یکی همدرد و هم آوا شدن


عشق یعنی آرزوهای بلند

عشق یعنی با همه اشکت بخند


عشق یعنی زندگیم وصله به توست

عشق یعنی قلب من در دست توست


عشق یعنی عشقه من زیبای من

عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

 دوستت دارم...بدون آنکه بدانی...

[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 20:34 ] [ مرتضی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب


تبادل لینک

خرید بک لینک